على محمدى
130
شرح اصول استنباط ( فارسى )
ضد عام است فى المثل صل عين لا تترك الصلاة است پس ايندو عبارة اخراى يكديگر بوده و در حقيقت لفظان مترادفان و هركدام بالمطابقه بر ديگرى دلالت دارد نظير اينكه بگوئيم حيوان ناطق عين انسان و انسان عين حيوان ناطق است . و ثانيا بر فرض كسى عينيت را انكار كند خواهيم گفت استلزام عقلى قابل انكار نيست و امر به شيئى مقتضى نهى از ضد عام است به استلزام عقلى كه لزومش از قبيل بين بالمعنى الاعم است يعنى به مجرد تصور مأموربه و تصور ترك و تصور نسبت بينهما حتما حكم به لزوم ترك مىشود و متكلم حتما ما را از ترك مأموربه منع مىكند زيرا كه بقول صاحب معالم « لو لم يدّل الامر بالشيئى على النهى عنه لخرج الواجب عن كونه واجبا » و به تعبير دقيقتر لو لم يحكم المولى على النهى عن الترك لخرج الواجب عن وجوبه پس ملازمه عقليه از نوع لزوم بين بالمعنى الاعم در كار است . و ثالثا اصولا ممكن است ما ادّعا كنيم كه بين تصور مأموربه و ضد عام لزوم بين بالمعنى الاخص ثابت است يعنى به مجرّد تصور مأموربه و تصور نهى از ترك حتما ترك آن را منع مىكند . ( البته جناب مصنف كملطفى كردهاند چون لزوم بين به معناى اخص آنست كه از مجرّد تصور ملزوم ، لازم نيز تصور شود و در اينجا چنين نيست كه تا ما مأموربه را تصور كرديم حتما ترك آن هم در ذهن تصور شود بلكه نياز به تصورات ثلاثه دارد و حق همان است كه در ثانيا فرمودند كه لزوم بين بالمعنى الاعم باشد ) . قوله : و لا تكون : جناب صاحب معالم « 1 » همين تفصيل مصنف را دادهاند يعنى فرمودهاند : در ضد خاص اقتضائى نيست لا لفظا و لا عقلا ولى در
--> ( 1 ) - معالم ، صفحهء 63 .